تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
ول کن جهان را...چایی ات یخ کرد!


۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگی» ثبت شده است

کاغذای مچاله شده، کتابای خونده نشده، مغز قفل شده. لانا یه بند داره summertime sadness میخونه.

پی ام پشت پی ام، تنها حسی که نیست حس جواب دادنه.

 قطعات پی سی هنوز پیدا نشدن، کارا پشت هم‌ انباره، دستت به انجامشون نمیره.

لبخند پشت لبخند، تظاهر پشت تظاهر، بی کسی پشت بی کسی! هیشکی نیست کمکت کنه! هیشکی نیست بپرسه چه مرگته!

سردرد امون نمیده، چشمات از خواب درد میکنه، بدنت از خستگی! (ف) معلوم نیس داره چه غلطی میکنه.

آلارم گوشی مدام زنگ میخوره، برنامه ها یکی یکی عقب می افتن.

حس چایی خوردن نیس، کسی واسه چایی خوردن نیس.

هنوز همه چی رو هواست، هنوز یه جا واسه موندن پیدا نشده! هنوز کارا جور نشده! یعنی چی میشه؟

یه کوچولو ترس برت داشته، یه کوچولو دلتنگی، یه کوچولو دلت گریه میخواد، یه کوچولو همه تو رو قوی دیدن، یه کوچولو نمیتونی چیزی بگی.

(ن) قرار بود ج بده و نداده، هنوز خبری از (م) نیس، همه میگن خدا بزرگه! همه میگن درست میشه!

میدونم نیست! میدونم نمیشه!

اعصابت خورد شده، قلبت سنگین شده، همه جا هیاهوئه، تهمت و دروغ و افترا و ناسزا بیداد میکنه، دلت یه استراحت طولانی و یه خوشی طولانی تر میخواد.

چند ده تا پی ام ”کجایی” و ”چرا نمیای” و ”چیزی شده” رو بی جواب میذاری، چهارصد بار حافظو زیر و رو میکنی و میگه سحر نزدیکه. استرس همه قلبتو پر کرده، بغض داره خفه ات میکنه، مالیخولیا بددردیه.

امروز چندمه مرداده؟!...

حالم از تابستونا بهم میخوره!!!


سایه نویس ۹۷-۵-۱۷ ۲ ۰ ۵۴

سایه نویس ۹۷-۵-۱۷ ۲ ۰ ۵۴


روزهای بلند، خاطره ها بیشتر می پیچن لای دست و پا!!!

هی آدم فکر میکنه کلی کار داره و میتونه روزو به شب برسونه،

هی میبینه نه!

هر چی کار بوده انجام شده و بازم هوا روشنیشو داره.

به خودش میاد و میبینه دوساعته توی بالکن نشسته و زل زده به سبزی درختا و رفته تو دنیای خاطره ها...

آدمیه دیگه!

هر جا بره و هر کار کنه، بازم یه جا، اسیر خاطره ها و دلتنگی ها میشه!!!


سایه نویس ۹۷-۵-۱۵ ۱ ۱ ۵۶

سایه نویس ۹۷-۵-۱۵ ۱ ۱ ۵۶


من به نوشتن نیاز داشتم.
مثل یک مرض بود، یک مخدر، یک اجبار؛
ولی باز هم دوست نداشتم خودم را نویسنده بدانم.
شاید به خاطر این بود که نویسنده های زیادی دیده بودم که بیشتر از این که وقت برای نوشتن بگذارند وقتشان را صرف بی اعتبار کردن همدیگر می کردند، نق می زدند و همدیگر را سلاخی می کردند و پر از تکبر بودند.
آفریننده ما این هایند؟
همیشه همینطور بوده؟
شاید...
شاید نوشتن شکلی از نق زدن باشد.
بعضی ها بهتر از بقیه غُر می زنند.

چارلز بوکوفسکی

.........

یک کوچیده از بلاگفا که از شخصی ترین احساساتش مینویسد
لطفا اگر او را شناختید به روی خودتان نیاورید و رد شوید
بگذارید اینجا تا ابد "شخصی" بماند

.........